تبلیغات
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒدنیای دخترانهƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ - من فقط برای.......
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒبه دنیای من خوش امدیدƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

من فقط برای.......

سه شنبه 20 فروردین 1392 08:53 ق.ظ

نویسنده : ان شرلی
سلام من هر چقدر آپ می کنم شما اصلا نظر نمی دید(شاید دو سه نفر)اما دیگه برام مهم نیست چون من فقط به خاطر این که سارا جون رو ناامید نکنم مطلب می ذارم.تازه وبلاگ خودم هم ول کردم.الان هم قسمت اول و دوم وینکس رو اوردم.برو ادامه مطلب البته اگه اشکال نداره نظر هم بدید.

اول دانش اموزان فرگوندا رو نشون میدن که جوری باید

 

تو الفا جادو کنن!

 

 

بعد دانش اموزان گرفین رو نشون میده که چجوری باید

جادو کنن !

 

داستان میریم به الفا که دانش اموزان فرگوندا و

گرفین همه اومدن الفا .....

بعد وینکس ها میان و اون خبرنگاره وینکس هارو

معرفی میکنه !

 

بعد نوبت میرسه به پذیرایی همه .......

 

نکته: بچه های گرفین تو شیرینی ها و ابمیوه ها یه موادی

ریخته بودن و خودشون اونا رو نمیخوردن .........

 

دوتا دختر از بچه های فرگوندا اومدن اول این شیرینی ها رو خوردن!

بعد به هم نگاه کردن و دیدن هردو دارن شبیه قورباغه میشن!

 

ایسی و دارسی و استورمی از این فرصت استفاده کردن و

میخواستن الفا رو داغون کنن که یه دفعه وینکس ها میان ......

 

ایسی به وینکس ها یخ پرت میکنه و همه جا خالی دادن!

بعد وینکس ها : وینکس بلیویکس!

 

بعد یه 20 دقیقه جنگ ایسی و دارسی و استورمی

میرن و وینکس ها میبرن ! و همه از حالت قورباغه بودن

در میان و فرگوندا اونارو به همون انسانی که بودن تبدیل

میکنه ! حتی خبرنگارم قورباغه شده بود و بعد همون

انسان میشه!

 

میریم قسمت دوم !

میریم سراغ بقیه داستان بلوم که مادر و پدرش رو پیدا کرده بود و توی قصر زندگی میکرد !

او خوابیده بود که یه نوری به چشم هاش خورد که اونو از خواب بیدار کرد!

 

از خواب بیدار شد و کیکو بیچاره

که داشت خواب میدید رو از خواب پروند!

از اونجایی که اتاق بلوم بالای باااااااااااااالای قصره ...... رفت پنجره اتاقش روباز کرد و داشت بیرون رو تماشا میکرد و هوا میخورد

که یه دفعه خدمتکارانش اومدن گفتن صبح بخیر پرنسس !!!!!!

 

بعد نشستن موهاشو شونه کردن و یه لباس ناز تنش کردن

کیکو هم در رفت از دستشون !بلوم موند و این سه تا خدمتکار !!!!!

بعد وقت صبحانه رسید که یکی از خدمتکارانش واسش برای صبحانه ماهی زنده توی تنگ رو اورده بود بعد یه هو

ماهی رو از اب در اوردن و درسته کردن تو دهنش !!!!!!!

اونم بدو بدو رفت پایین که ماهی بیچاره رو بندازه تو استخر

پایین قصر!!!! ماهی رو انداخت بعد خواهرش دافنه اومد و ازش چندتا

سوال پرسید که زندگی توی قصر چه طور پیش میره !!!!؟؟!!

 

اونم هرچی عقده داش خالی کرد و گفت اصلا خوب نیست.......

بعد از چند دقیقه حرف دافنه رفت ......

بلوم هم رفتم پیش مامان و باباش بعد مامانش گفت میخواییم یه چیزی

نشونت بدیم گفتم چی؟؟ باباش گفت سوپرایزه چشماتو ببند!!!!!!

اونو بردن و یک اسب سفید زیبا نشونش دادن و گفت این برای تو هستش

 

اونم داشت ازخوشحالی بال درمیاورد!!!! هردوشونو بوسید بعد

گفت ممنون ! مامانش که لباس اسب سواری رو اماده کرده بود

با جادو تنش کردنشستش  روی اسب و باباش کوبید پشت اسبه

اونم راه افتاد .........

 

اگر خوشتون اومد نظر بدین تا ادامش رو بذارم

 

نظر نشه فراموش!البته اگه ایراد نداره!






دیدگاه ها : آره آره حتما ادامش رو می ذارم.
آخرین ویرایش: - -